لحظه ای چند بر این لوح کبود ... نقطه ای بود سپس هیچ نبود ! |
قرن ها تاریخ شمسی گشت و گشت
شادمان شد تا شنید این سرگذشت
روز میلاد امام هشتم است ....
هشت هشت جمعه ی هشتادو هشت !
***
تولد امام هشتم
عشق ما شیعیان و امام مسلمین و آزادگان
مبارک باد !
« بسم الله الرحمن الرحیم »

تَعْرُجُ الْمَلَئکةُ وَ الرُّوحُ إِلَیْهِ فى یَوْمٍ کانَ مِقْدَارُهُ خَمْسِینَ أَلْف سنَةٍ
ترجمه:
فرشتگان و روح (فرشته مخصوص ) به سوى او عروج مى کنند در آن روزى که مقدارش پنجاه هزار سال است
ظاهراً چیز خاصی ندارد! ...
البته به جز یکم نسبیت! و ...........
گفته شده وقتی فرشته های حرکت میکنند برای آنها یک روز زمان میبرد ولی برای انسانها پنجاه هزار سال طول میکشد!
یعنی قرآن ۱۴۰۰ سال پیش با یک پیامبر که از نظز آکادمیکی بیسواد بوده، گفته زمان نسبی است و بستگی به دید طرف دارد، فرشته یک روز احساس میکند و انسان پنجاه هزار سال!
واقعاً همچین جمله ای در نگاه علم گذشته قابل درک نبود و یک ماورا طبیعه در نظر گرفته میشد.
حالا ببینیم میتوان از ۵۰۰۰۰ چیزی به دست آورد؟
طبق نظریه نسبیت وقتی چیزی سرعت بگیرد زمان برای او به نسبت ما کند احساس میشود و در دید ما خیلی طول میکشد….
زمان برای فرشته های در حال حرکت یک روز است و برای ما ۵۰۰۰۰ سال، خوب نظرتون چیه که برعکس عمل کنیم و سرعت یک فرشته قرآن را در حرکت به دست آوریم؟
همه میدانیم که فرمول اصلی انبساط زمان بر حسب سرعت این است:

که با یک این ور و آن ور کردن سرعت بر اساس انبساط میشود:

سال های قمری حدود ۳۴۵ روز دارند یعنی میزان اختلاف زمان ما با یک فرشته در حال حرکت ۵۰۰۰۰*۳۴۵ است.
پس جایگزین میکنیم:

یعنی یک مقدار ناچیز کمتر از سرعت نور که آنهم به قول یکی از سایتها حتماً به دلیل آن است که فرشته یک وجودی دارد و جرمش صفر نیست!
البته تصادفها تمام نشده و یک شانس دیگر هم وجود دارد …. طبق قرآن، آفریدگان عاقل سه دسته اند: انسان که از خاک است و جن که از آتش است و فرشته که از نور است!
************************************************************

مىدانيم پيغمبر ما خاتم است و دين او دين خاتم و جاودانه است و بلكه پيغمبران گذشته همه مقدمه بودهاند; يعنى در واقع مراحل ابتدايى را مىگذراندهاند و بشر هم در مكتب آنها مراحل ابتدائى را پشتسر مىگذاشته تا آماده بشود براى مرحله نهائى و با آمدن دين خاتم ديگر پيامبر جديدى در عالم نخواهد آمد و اين دين به صورت پايدار در عالم باقى خواهد ماند.
حال بايد ببينيم راز خاتميت چيست؟
ما نمىخواهيم وارد اين مطلب بشويم و در يك رساله كوچك بنام «ختم نبوت» درباره راز خاتميت مفصلا بحث كردهايم. فقط اينجا يك مطلب را متذكر مىگردم و آن اين است كه:
دين خاتم در بسيارى از خصوصيات با اديان ديگر تفاوت دارد.
يكى از آن آن خصوصيات، معجزه دين خاتم است; البته معجزه اصلى آن.
معجزات پيامبران ديگر از نوع يك حادثه طبيعى بوده است مثل زنده كردن مرده يا اژدهاشدن عصا، و يا شكافته شدن دريا و امثال آنها.
اينها هر كدام حادثهاى موقت است. يعنى حوادثى است كه در يك لحظه و در يك زمام معين صورت مىگيرد و باقى ماندنى نيست.
اگر مردهاى زنده شود زنده شدن او در يك لحظه انجام مىگيرد و چند صباحى هم ممكن است زنده بماند ولى بالاخره مىميرد و تمام مىشود.
اگر عصايى اژدها مىگردد يك امرى است كه در يك ساعت معين رخ مدهد بعد هم بر مىگردد بحالت اوليهاش.
معجزاتى كه انبياء گذشته داشتهاند همه از اين قبيلند. حتى بعضى ازمعجزات خود پيغمبر; مثل آنها كه قبلا اشاره كرديم. نيز از جمله اين گونه معجزات است. رفتن پيغمبر از مسجد الحرام به مسجدالاقصى يا شق القمر در شبى يا روزى انجام مىگيرد و تمام مىشود.
ولى براى دين جاودان كه مىخواهد قرنها در ميان مردم باقى باشد، چنين معجزهايكه مدتى كوتاه عمر دارد; كافى نيست. چنين دينى معجزهاى جاودان لازم دارد.
و لهذا معجزه اصلى خاتم الانبياء از نوع كتاب است.پيغمبران ديگر كتاب داشتهاند و معجزه هم داشتهاند ولى كتابشان معجزه نبود و معجزهشان هم كتاب نبود.
موسى تورات داشت و خودش هم مىگفت تورات من معجزه نيست معجزه من غير از تورات است.
ولى پيغمبر اسلام اختصاصا كتابش معجزهاش نيز هست البته نه به معناى اينكه او معجزه ديگرى نداشته است; بلكه به اين معنى كه كتابش هم معجزه است و اين لازمه دين خاتم و دين جاوندان است.
مطلب ديگرى در مورد دين خاتم هست كه باز يكى از رازهاى خاتميتبشمار مىآيد و آن اين است كه دوره خاتميت نسبتبه دورههاى گذشته نظير دوره نهائى و تخصصى است نسبتبه دورههاى ابتدائى يعنى دوره صاحب نظر شدن بشر است.
دانشآموز در دوره دبستان و دبيرستان فقط به او مىگويند و او ياد مىگيرد ولى وقتى كه به دوره دانشگاه رسيد و به طى كردن دوره تخصصى يعنى دوره فوق ليسانس و دكترى پرداخت; اينجا ديگر دوره صاحب نظر شدن است دوره اجتهاد در نف مربوطه است.
دوره دين خاتم براى بشر از نظر كلى نه ملاحظه يك فرد بخصوص نسبتبه فرد ديگر دوره صاحب نظر شدن است.
در دوره صاحب نظر شدن بشر است كه در مسائل دينى; اجتهاد و مجتهد شان پيدا مىكند. آيا در ادوار گذشته ما مجتهد داشتهايم؟ در اديان ابراهيم و موسى و عيسى مجتهدى وجود داشتهاست؟ خير; آنچه قرآن از آن تعبير به فقاهت و تفقه در دين مىكند به هيچ وجه در آن اديان به چشم نمىخورد.
آن كارى كه امروز مجتهد با نيروى علم و استدلال و اجتهاد مىكند. پيغمبران گذشته مىكردند ولى نه با قوه اجتهاد بلكه با نيروى وحى و نبوت.
اصولا در آن اديان زمينه اجتهاد وجود نداشت; چون خود دين بايد زمينه اجتهاد در آن وجود داشته باشد يعنى در يك دين ضوابط و اصول كلى بايد بيان شده باشد تا يك عده متخصص بر اساس آن كليات و ضوابط روى فكرى و نظر مسائل جزئى را اكتشاف نمايند.
اديان گذشته به دليل اينكه درس دوره ابتدائى بود، نمىتوانست اصول و كليات را بيان نمايد، زيرا بشر استعداد فراگيرى آنها را نداشت.
اصطلاح رائجى است كه مىگويد: پيغمبران مرسل و غير مرسل، پيغمبران مرسل يعنى پيغمبرانى كه صاحب شريعت و قانون هستند مثل ابراهيم، موسى، عيسى و پيغمبران غير مرسل يعنى پيغمبرانى كه تابع پيغمبران ديگر و مبلغ شريقت آنانند و از خودشان قانونى نداشتهاند.
كارى كه هم اكنون مجتهدان مىكنند همان كارى است كه پيغمبران دسته دوم مىكردهاند. البته مجتهد كارش منحصر به اين نيست و علاوه بر اجتهاد حاكل شرعى ورهبر مردم است آمر به معروف و ناهى از منكر در ميان مردم است او مصلح ميان امتبوده و موظف است كه مفاسد را اصلاح نمايد.
همين كار را نيز در گذشته پيغمبران انجام مىدادند ولى در دين خاتم ديگر پيغمبرى بخاطر اين جهات مبعوث نمىگردد بلكه مجتهدان از عهده چنين وظايفى بر مىآيند.
اين است معناى حديثى كه پيغمبر فرمود: علماء امتى كانبياء بنى اسرائيل. علماء امت من مانند انبياء بنىاسرائيل مىباشد التبه مقصود آن عده از انبياء بنى اسرائيل است كه كارشان فقط تبليغ و تفهيم و تعليم و ترويجشريعت موسى بوده است.
اين است كه مىگوييم دوره انبياء گذشته دوره وحى است. به اين معنى كه حتى تبليغ و ترويج را هم مىبايست انبياء انجام بدهند. ولى در دوره دين خاتم، يك سلسله كارها يعنى كارهايى كه مربوط به عالم تبليغ و ترويج است و يا مربوط به استنباط كليات از جزئيات است آن را ديگر علماء انجام ميدهند نه پيغمبران.
پى علماء از اين نظر و در اين حدود و نه بيشتر، جانشين پيغمبرانند، نه همه پيغمبران، بلكه جانشين پيغمبرانى كه صاحب شريعت نيستند.
از نظر كلى اعجاز قرآن از دو جنبه است جنبه لفظى و جنبه معنوى لفظى يعنى از جنبه هنر و زيبائى و معنوى يعنى از جنبه علمى و فكرى.
چون مقوله هنر و زيبائى غير از مقوله علم و تفكر است. زيبائى مربوط به فن است و علم مربوط به كشف. علم يعنى آنچه كه حقيقتى را براى انسان كشف مىكند ولى زيبائى و جمال يعنى آن چيزى كه يك موضوع جميل و زيبائى را بوجود مىآورد.
البته خود هنر و زيبائى هم موضوعات و مقولات مختلفى دارد يكى از آنها مقوله سخن است و اتفاقا انسان در ميان همه زيبائىها آن چنان در مورد هيچ مقولهاى از مقولههاى زيبائى نشان ندهد.
ما مىتوانيم زيبايى را بدو نوع تقسيم كنيم. 1- زيبائى حسى 2- زيبايى ذهنى. زيبائى حسى هم به سمعى و بصرى تقسيم مىشود.
زيبائى گل و باغچه از نوع زيبائى حسى بصرى است و زيبائى يك آواز خوش از نوع حسى سمعى است.
آيا زيبائى سخن از اين نوع است؟ خير، بلكه اصولا زيبايى سخن حسى نيست فكرى است از راه حس.
يك شعر زيبا يا يك نثر زيبا چقدر انسان را جلب مىكند؟! آنجا كه سعدى مىگويد: منتخداى را عزوجل كه طاعتش موجب قربت است و به شكر اندرش مزيد نعمت، هر نفسى كه فرو مىرود ممد حيات است و چون كه برآيد مفرح ذات، پس در هر نفسى دو نعمت موجود و بر هر نعمتى شكرى واجب»
و بلافاصله شعرى اضافه مىكند:
از دست و زبان كه برآيد كز عهده شكرش بدر آيد
و باز بلافاصله يك آيه از قرآن ضميمه مىكند:
اعملوا آل داود شكرا و قليل من عبادى الشكور. سپس ادامه مىدهد:
فراش باد صبا را گفته تا فرش زمردين بگستراند و دايه ابر بهارى فرموده تا بنات نبات در مهد زمين بپروراند...
اين جملات، شعر و نثرش آنچنان در كنار يكديگر زيبا چيده شده است كه سعدى هفتصد سال قبل مرده ولى گلستان او خودش را حفظ كرده است.
چرا خودش را حفظ كرده؟ زيرا زيباست. فصيح و بليغ است
قاآنى از شعراى معروف است و همشهرى سعدى و اهل شيراز است هميشه مىخواستبا سعدى رقابت كند، كتابى هم به آهنگ گلستان گفته است ولى نتوانستبپاى سعدى بيايد.
نقل مىكنند شبى در شيراز در فصل زمستان با عدهاى پاى بخارى نشسته بودند و به اصطلاح مجلس بزمى بود و يك نفر قوال هم در آنجا بود كه اين شعر معروف سعدى را شروع به خواندن كرد.
شبى خوش است و در آغوش شاهد شكرم...
تا آنجا رسيد كه گفت:
ببند يك نفس اى آسمان دريچه صبح بر آفتاب كه امشب خوش استبا قمرم
قاآنى كه خودش مرد شعر شناسى است آنچنان تحت تاثير قرار گرفت كه گفت: اين مرد ديگر جائى نگذاشته كه كسى شعر بگويد!! ديوان شعرش را كه جلويش بود، پرت كرد توى بخارى و آنرا سوزانيد گفت اگر اين شعر است ديگر ما نمىتوانيم شعر بگوييم!
پس گاهى يك شعر آنقدر زيبا از آب درمىآيد كه يك شاعرى مانند قاآنى كه خودش استاد سخن استيك جا كه از زبان يك قوال آن شعر را مىشنود آنچنان تحت تاثير قرار مىگيرد كه خودش را وقتى با او مقايسه مىكند مىبيند كه او چقدر بالاست و خودش چقدر پائين!! اين اثر سخن است.
حافظ را چه نگهداشته است؟ مولوى را چه نگهداشته است؟ زيبائى شعرشان. چون زيبائى و به تعبير علما، فصاحت، روشنى، بلاغت رسائى خلاقيت و جاذبه و ربايندگى، مسئله غير قابل انكارى است.
قرآن به اتفاق هر كس كه سخن شناس است، و اندكى با زبان قرآن آشنائى دارد، حتى فرنگيها كه با زبان عربى آشنائى پيدا كردهاند، تصديق كردهاند كه از جنبه فصاحت و بلاغت و زيبايى سخن بىنظير است.
اولا قرآن يك سبك خصوصى دارد، نه نثر است و نه شعر، در صورتى كه همه سخنها يا نثر است و يا شعر، اما شعر نيستبه دليل اينكه وزن و قافيه كه در شعر كهن از پايههاى اصليل شعر محسوب مىشد، ندارد.
و علاوه بر وزن و قافيه از ركن ديگر شعر كه تخيل است هيچ استفاده نكرده بلكه مطالب را بدون هيچگونه تخيل بيان نموده است.
مراد از تخيلات همان تشبيههاى مبالغه آميزى است كه در اشعار آورده مىشود تا آنجا كه گفته شده است، احسن الشعرا كذبه، يعنى بهترين شعرها دروغترين آنهاست چون هرچه دروغتر باشد قشنگتر مىشود، مثل اين شعر فردوسى:
زسم ستوران در آن پهن دشت زمين شد شش و آسمان گشت هشت
هر كس بشنود مىگويد بهبه اما چقدر دروغ است؟! دروغ ديرگ از اين بزرگتر نمىشود گفت. مگر با بهم ريختن چندتا اسب در محدوده بسيار كم و گردو خال كردن سمهاى آنان، آسمان هفت طبقه هشت تا مىشود و زمين هفت طبقه شش تا؟
دروغ خيلى بزرگ است ولى بخاطر دروغ بودن زيباست. و يا شاعر ديگرى مىگويد كه:
يا رب چه چشمهايست محبت كه من از آن يك قطره آب خوردم و دريا گريستم طوفان نوح زنده شد از آب چشم من با آنكه در غمتبه مدارا گريستم
بسيار جذاب است ولى بهمان دليل كه خيلى دروغ استخيلى شرين است و البته ايندروغ هم نيست و شرعا هم دروغ محسوب نمىشود بلكه هنر است و يك نوع زيباسازى سخن بشمار مىآيد. ولى قرآن اساسا دنبال اينگونه مطالب نرفته است.
علاوه بر اين اين گونه زيبائىهاى سخن، تنها در موضوعات خاصى امكان دارد عشقى و يا حماسى و يا مداحى افراد و يا هجاى آنان و هيچ يك از شعرا نمىتوانند و نتوانستهاند در معنويات اظهار هنر بكنند و اگر احيانا بخواهند در معنويات وارد شوند چون نمىشود در خود معنا هنر نمائى نمايند، معنى را در لباس ماده تجسم مىدهند و با زبان كنايى آن معنا را بيان مىكنند.
مثلا مىخواهند از معرفتبگويند آنرا در لباس مىآورند و يا از جلال ذات حق مىخواهند سخن برانند به زلف تعبير مىكنند، و يا از اين كه هستى خودش را در راه او داده و به مقام فناء فى الله رسيده تعبير مىكنند كه: خرقه جائى گرد باده و دفتر جائى. و امثال اينها
ولى قرآن اصولا خود مسائل معنوى را طرح كرده و در نهايت روانى همچون آب زلال بيان مىفرمايد.
بسم الله الرحمن الرحيم - الحمد لله رب العالمين - الرحمن الرحيم - مالك يوم الدين - اياك نعبد و اياك نستعين.
هر مسلمانى يك عمر اين جملات را لااقل روزى ده بار در نماز تكرار مىكند ولى آنقدر عذوبت و گوارائى دارد كه هرگز خسته نمىشود و سير نمىگردد.
پس قرآن شعر نيست چون وزن و قافيه در آن رعايت نشده و نيز مطالب صريح بيان گرديده و تخيل در آن بكار نرفته است.
و نثر هم نيست، به جهت آن كه هيچ نثرى آهنگ بردار نيست و قرآن عجيب آهنگين است.
آيا شما تاكنون ديدهايد كه يك كتابى را چه دينى و چه غير دينى بتوان با آهنگهاى مختلف خواند؟
تنها كتابى كه مىتوان آنرا به آهنگ قرائت كرد قرآن است و اين مطلب الان بصورت يك رشته علمى درآمده. آيات مختلف قرآن آهنگهاى مختلف مىپذيرد. يعنى آهنگهاى مختلف متناسب با معانى آيات است، مثلا تخويف بكند آهنگى مىپذيرد كه دل را تكان بدهد و بترساند. و آياتيكه تشويق است آهنگى مىپذيرد كه آرامش ببخشد.
شما برويد به دنياى مسيحيتبا آن عظمت و پهناورى آن و نيز ديناى يهود كه گرچه كشور منحصرشان اسرائيل است ولى به اغلب راديوها و خبرگزاريها دنيا تسلط دارند، آيا پيدا مىكنيد كه انجيل و تورات را با قرائت پشت راديو بخوانند؟! اگر بخوانند تمسخر آميز است و كسى نمىتواند تحمل كند.و يا مگر مىشود نثر سعدى را با صوت خواند.
اين از ويژگيهاى اسلوب قرآن است كه نه قبل از آن سابقه دارد و نه بعد از آن در زبان عربى ديده شده است.
جالب آن است كه اين همه افرادى كه حافظ قرآن شدند و به قرآن عشق مىورزيدند و خودشان نيز اولين سخنوارن زمان خويش بودهاند نتوانستند دو سطر بگويند كه شبيه قرآن دربيايد.
على(ع) را به فصاحت و بلاغت دنيا قبول دارد. من در يكى از بحثهاى كتاب سيرى در نهج البلاغه اين بحث را كردهام كه چطور الان كه هزار و سيصد سال از زمان على(ع) و خطابههايش گذشته و در هر زمان ادبا و فصحا و نويسندگان و خطباى درجه اول عرب زبان با ذوقهاى مختلف آمده و رفتهاند، ولى كلام على(ع) عظمتخود را خفظ كرده است.
على(ع) اولين آيه قرآن يعنى اقرء بسم ربك الذى خلق را در سن ده يا يازده سالگى قبل از آنكه ذهنش به افكار ديگرى نقش ببندد، شنيده و از استعداد بحد وفور بهرهمند بوده و مرتبا با قرآن مانوس بوده است اگر كسى مىتوانست مانند قرآن حرف بزند از همه شايستهتر على(ع) بود ولى در عين حال، اين نهج البلاغه است كه ما وقتى آنرا در كنار قرآن قرار مىدهيم به روشنى احساس مىكنيم كه دو سبك است.
خودم بياد دارم كه در اواخر ايام طلبگى خويش كه هم با قرآن آشنا شده بودم و هم با نهج البلاغه در يك لحظه بطور ناگهانى اين نكته برايم كشف شده.
نهج البلاغه را مطالعه كردم، يكى از خطبههاى آن است كه بسيار تشبيه و تمثيل در آن بكار رفته و جدا از آن نوع فصاحت و بلاغتهاى كه بشر بكار مىبرد بسيار فصيح و بليغ است.
اين خطبه سراسر موعظه و ياآورى مرگ و عالم آخرت است و واقعا خطبه تكاندهندهاى است، مىفرمايد:
...دار البلاء مخفوفة و بالغدر معروفة; لا تدوم احوالها و لا يسلم نزالها احوال مختلفه، و تارات متصرفه، العيش فيها مذموم و الامان منها معدوم و انما اهلها فيها اغراض مستهدفه ترميهم بسهامها... (1)
تا آنجا كه يك مرتبه يك آيه قرآن مىخواند كه:
هنالك تبلوا كل نفس ما اسلفت وردوا الى الله مولاهم الحق و ضل عنهم ما كانو يفتروم (سوره يونس آيه 20)
با وجود آنكه سخن على(ع) آن همه اوج دارد و موج دارد در عين حال وقتى اين آيه قرآن در وسط مىآيد گوئى آب روى حرف ريخته مىشود و چنان مىنمايد كه در يك فضاى تاريكى ستارهاى پديد آيد!!
اصلا سبك، سبك ديگريست. و انسان نمىتواند آنچه احساس مىكند بيان نمايد در اين آيه چنان قيامت تجسم يافته كه كاملا روشن مىگردد كه چگونه انسان به مولاى حق خودش در مقابل اين همه مولاهاى باطل بازگردانده مىشود.
عصر قرآن عصر فصاحت و بلاغت استيعنى تمام هنر مردم آن زمان فصاحت و بلاغتبود.
اين مطلب معروف است كه بازارى داشتند بنام بازار عكاظ. در ماههاى حرام كه جنگ قدغن بود، اين بازار عرصه هنرنمائىهاى شعرى بود. شعراى قبائل مختلف مىآمدند و شعرهائى سروده بودند در آنجا مىخواندند. شعرهائى كه در آن بازار انتخاب مىشد به ديوار كعبه مىآويختند.
هفت قصيدهاى كه به معلقات سبع مشهور است از اشعارى بود كه بالاتر از آنها بنظر عرب نمىرسيد مدتها بهمان حالتباقى مانده بود.
بعد از آمدن قرآن خودشان آمدند و آنها را جمع كردند و بردند.
لبيد ابن زياد از شعراى درجه اول عرب است، پس از نزول قرآ، وقتى مسلمان شد، بكلى ديگر شعر نگفت و دائما كارش قرآن خواند بود.
باو گفتند چرا ديگر حالا كه مسلمان شدى از هنرت در دنياى اسلام استفاده نمىكنى و شعر نمىگويى؟
گفت ديگر نمىتوانم شعر بگويم اگر سخن اين است ديگر آن حرفهاى ما همه هجو است و من آنقدر از قرآن لذت مىبرم كه هيچ لذتى براى من بهتر از آن نيست!!
در آيه مورد بحث قرا دعوت كرده است كه هر كس مىتواند بيايد و يك سوره مانند قرآن بياورد ولى در يك آيه ديگر مىفرمايد: (فلياتوا بحديث مثله) كه حتى ششامل يك آيه هم مىشود يعنى مىگويد اگر مىتوانيد يك جمله مانند قرآن بياوريد.
ولى اين همه دشمنانى كه براى قرآن پيدا شدهاند چه در زمان قران و چه بعد از آن نتوانستهاند اين دعوت را پاسخ مثبتبگويند و حتى در زمان ما افرادى آمدند و يك چيزهايى به منظور معارضه با قرآن ساختند ولى وقتى در مقابل قرآن قرار دادند ديدند اصلا هيچگونه شباهتى ندارد. پس يكى از وجوه اعجاز قرآن همان جنبه هنرى است كه اصطلاحا آن را فصاحت و بلاغت مىگويند، ولى اين تعبير نارساست زيرا فصاحتبه معناى روشنى، و بلاغتبه معناى رسائى است ولى اين گونه تعبيرات براى رساندن مقصود كافى نيست و بايستى به آن جذابيت را اضافه نمود كه حاكى از دلربائى قرآن باشد. زيرا قرآن بنحو خاصى در دلها نفوذ مىكرد و با ربايندگى ويژهاى كه داشتبا سرعت عجيبى تاثير مىنمود و آنها را آشكار مىكرد!!
اينكه كفار پيامبر را جادوگر مىخواندند، اين خود يك اعتراف ضمنى بود كه از ما ساخته نيست كه مثلش را بياوريم و اين بخاطر همان جاذبه و دلربائى قرآن بود. وقتى مىديدند شخصى كه هيچگونه اعتقادى نداشته همينكه يك بار، دوبار قرآن را مىشنود شيفته مىگردد مىگفتند اين جادو است.
غربائى كه به مكه مىآمدند چون معمولا براى طواف به مسجد الحرام مىرفتند، مشركين به آنان توصيه مىكردند اگر مىرويد بايستى پنبه در گوشتان محكم فرو كنيد، تا مرديكه در سخنانش جادو است و مىترسيم كه شما را جادو كند، صدايش بگوش شما نرسد!! و براى اينكار پنبه در اختيار آنان قرار مىدادند.
اتفاقا يكى از روساى مدينه به مكه آمده بود و يكى از همين مكيها اين توصيه را به او كرد. خودش چنين نقل مىكند كه چنان گوشهايم را پر از پنبه كردم كه اگر دهل هم در گوشم مىزدند ديگر نمىشنيدم.
به مسجد الحرام آمدم و شروع كردم بطواف كردن. ديدم در آنجا مردى مشغول عبادت است كه قيافه و چهراش مرا جذب كرد. متوجه شدم كه لبانش حركت مىكند ولى من صداى او را نمىفهمم احساس كردم اين همان شخص است.
ناگهان به اين فكر افتادم كه اين چه حرفى است كه اينها گفتند و من چرا بايد از آنان بپذيرم بهتر اين است كه من پنبه را در آورم و ببينم اين مرد چه مىگويد: اگر حرف حسابى ميزند بپذيرم وگرنه زير بار او نروم.
پنبهها را درآوردم و به نزد او رفتم وبه حرفهاى او گوش دادم، او آهسته آهسته آيات قرآن را مىخواند و من گوش مىكردم چنان دلم را نرم كرد، كه سر از پا نشناخته عاشق و شيفته او شدم.
اين مرد از مؤمنين پايدار در تاريخ اسلام مىشود و جزء افرادى است كه زمينه مهاجرت رسول الله را به مدينه فراهم مىسازد و اصولا نطفه اسلام مدينه و مهاجرت پيامبر در همين جلسه بسته شد. (2)
اين اثر همان دلربائى و باصطلاح هنر و زيبائى قرآن است.
تاريخ ادبيات نشان مىدهد كه هرچه زمان گذشته است، نفوذ معنوى قرآن در ادبيات مردم مسلمان بيشتر شده است.
مقصودم اين است كه درصدر اسلام يعنى قرن اول و دوم ادبيات عرب هست ولى آن مقدارى كه قرآن بايد جاى خود را باز كند نكرده است، هرچه زمان مىگذرد قرآن بيشتر آنها را تحت نفوذ قرار مىدهد.
مىآييم سراغ شعراى مسلمان فارسى زبان، رودكى كه از شعراى قرن سوم است اشعارش فارسى محض استيعنى نفوذ قرآن آنقدرها زياد به چشم نمىخورد. كمكم كه پيش مىرويم به زمان فردوسى و بعد از او كه مىرسيم نفوذ قرآن را بيشتر مشاهده مىكنيم.
وقتيكه به قرن ششم و هفتم يعنى بدوران مولوى مىرسيم، مىبينيم مولوى حرفى غير از قرآن ندارد هرچه مىگويد تفسيرهاى قرآن است. منتهى از ديدگاه عرفانى.
درصورتيكه بايد قاعدتا عكس قضيه باشد، يعنى يك اثر ادبى در زمان خودش بيشتر بايد اثر بگذارد تا يك قرن و دو قرن بعد.
اين يك بحث مختصر راجع به فصاحت و بلاغت قرآن; اما قسمت دوم اعجاز قرآن، از نظر معنوى و محتواى آن است.
اگر ما مباحث الهيات قرآن را ببينيم; منطق قرآن را در معاد و انبياء گذشت ملاحظه كنيم و يا منطق قرآن را در مورد فلسفه تاريخ و فلسفه اخلاق مورد مطالعه قرار دهيم بخوبى پى به عظمت آن خواهيم برد.
اينها مسائلى است كه قرآن درباره آن رسالت دارد زيرا اين نكته آشكار است كه قرآن كتاب پزشكى نيست كتاب مهندسى راه و ساختمان نيستبلكه كتابى است كه رسالتش هدايت مردم است.
قرآن وجوه ديگرى از نظر اعجاز دارد، مثل اخبار از غيب و يا پيشبينيهاى غيبى، هماهنگ بودن و اختلاف نداشتن كه هر كدام جاى بحثبسيار مفصلى است كه اگر عمرى باقى بود در جلسات آينده درباره آن بحثخواهيم كرد.
پىنوشتها:
1- نهج البلاغه خطبه 227
2- داستان مربوط به اسعد بن زراره و ذكوان خزرجى است كه از طرف قبيله خود براى جنگ با قبيله (اوس) به منظور تنظيم قرارداد نظامى به مكه آمده بودند ولى با دلى پر از ايمان بخدا به مدينه برگشتند و مقدمات مهاجرت رسول الله را آماده ساختند.
برگرفته از :
با سلام و درود خدمت مهمانان محترم وعزيز اين مجال كوتاه ، اميد دارم
كه همه در پناه حقيقت حق سعادتمند و كامياب باشيد.
قرار شد راجع به این که قرآن معجزه هست یا نه بحث کنیم ...
قبل از ورود به بحث اجازه ميخواهم چند نكته كوچك را متذكر شوم :
1.بنده اين سطرها را از دريچه و نظر گاه خود مينويسم كه به طبع نظرگاه
موافق و تائيد كننده معجزه قرآن است . مخالفان ميتوانند نظرات خود را
مستدل و جداگانه بيان نمايند و خطاهاي حتمي بنده رادر نوع استدلال و بيان مطالب گوش زد فرمايند ...
2.در بحث چه موافق و چه مخالف رعايت ادب و احترام به نظر و ديدگاه مورد انتقاد و شخص مورد خطاب رعايت گردد.
3. مهمانان عزيز اين صفحات ما را از راهنمايي ها و پيشنهاد هاي خو محروم نكنند كه باعث افتخار و امتنان بنده خواهد بود.
در ابتداي بحث "معجزه و قرآن " با بستي مختصر اشاره اي به تاريخ روايات
معجزات پيامبران گذشته داشته باشيم. شايد سؤالي كه در ابتدا مطرح ميشود
اين باشد كه : " در ابتداي امر آيا معجزهء پيامبران دليل جامع و مانع بر حقيقت
ايشان بوده است يا خير ؟ "
در جواب اين سؤال بايد گفت كه هرگز در تاريخ هدايتگري پيامبران الهي
معجزات دليل صدق ايشان به تنهايي نبوده اند. به تحقيق در تمامي مواردي
كه پيامبران الهي معجزه اي به اراده خداوند انجام داده اند ، دليل آن تنها اصرار
مردمي كه در مورد نيت پيامبر شك و شبه داشته اند بوده است و يا در
مواردي دليل بطلان اقدامات ساحرانه در مقابل حقيقت الهي ( مانند معجزه ء
حضرت موسي ع در دربار فرعون ) و ...
و در اصل بنا بر اشارات خود پيامبران يا كتب الهي در خواست معجزه از
پيامبر خدا به عنوان دليل راستگويي وي در مراتب پايين تر عقل و انديشه
و ادراك صورت ميگيرد زيرا اعجاز ( در موارد الهي ) و سحر و جادو ( در
موارد غير الهي ) هرگز به تنهايي اثبات كننده حقيقت هيچ فردي نيستند و تنها
نشانه اي اوليه براي متفاوت بودن و- يا متفاوت جلوه دادن - شخص يا
اشخاص هستند ...
سؤال : - با اين حساب چرا پيامبران براي اثبات حقيقت گفته هاي خود معجزه
مي آوردند؟
شايد قسمتي از دلايل اين امربه صورت خلاصه اينگونه باشند:
ناشناخته يا عجيب و غريب به عنوان مشغله اصلي فكري مردم در امور
غير مادي ...
فاعلان اينگونه امور به عنوان سند برتري ايشان ...
( در مقابل ادله عقلي و اثباتي ...) و عدم حدوث ايمان قلبي كه به واسطهء
پاكي قلب آماده گي روح و جان افراد در مقابل حقيقت والا حادث ميگردد...
مردم به منافع مادي و ... امثالهم سعي در مقابله با حقيقت الهي
مي نمودند.
در پس پرده محسوسات عادي شده ...
و ......
شايد باور کردن این مطلب سخت باشد اما هنوز هم بعد از گذشتن قرون متمادي از تمدن انساني و پيشرفت علوم و منطق فكري مردم زمانه – اگر در حقيقت به امر قائل باشيم – كساني هستند كه عدم انجام معجزه در مواردی از اتفاقات تاريخي اديان را دليلي بر جعلي بودن حقيقت آن ميدانند !!
به عنوان مثال مي گويند : " اگر امام حسين (ع) درست ميگفت پس چرا لشگر يزيد همه سنگ نشدند ؟؟!!! ... ويا چرا در فلان موقع دشمنان فلان پيامبر يا امام اينگونه نشدند ؟!! ...
در اين مورد متاءسفانه بايد به يك ايراد اساسي در روش انديشهء اين افراد اشاره كرد و ان اينست كه : " اثبات حقانيت يك انسان يا تفكر كه سبقه الهي دارد به الزام با معجزه و خرق عادت اتفاق نمي افتد بلكه بر عكس تنها در موارد نادر اينگونه مصداق مي يابد "
در مورد تمامي پيامبران شما ميتوانيد طول زمان هدايت ايشان را در مقابل تعداد حدوث معجزات نقل شده قرار دهيد تا اين امر به وضوح مشاهده گردد.
(در مورد پيامبر اسلام و امامان بعد از او و تغيير ماهيت و نوع اعجاز نيز در مجال خود بحث خواهيم كرد .)
... حالا برويم سراغ مسئله اعجاز در قرآن .... يك امر مهم و قابل توجه
در مورد قرآن : " قرآن تنها معجزه مورد ادعاي يك پيامبر الهي ست كه از بسياري جهات با ديگر معجزات تفاوت دارد ، يعني همه موارد ذكر شده در مورد معجزه در برابر اين كتاب رنگ تازه و بعد جديدي به خود ميگيرد ... "
حالا اين تفاوتها چيست ؟
اين مطلب را در قسمت دوم بحث پيگيري خواهيم كرد ...
والله عالم الغيب و الشهاده ...
************************************************************
به نقل از : http://www.garrin.blogfa.com/
با سلام و عرض تبریک ماه مبارک و عزیز رمضان
در این جلسه میخواهم که نظر شما رو راجع به مطالب زیر بدونم ...
***
به نقل از سايت http://www.jadoogarzeoos.blogfa.com/
كسي كه خود را استاد معرفي مي كند ...
... یکی از دلایل مخالفین در عدم فصاحت و بلاغت
قرآن همانطور که عرض شد داشتن تعقیدات لفظی و معنوی است
که خلاف فصاحت وبلاغت است و در متشابهات بوفور یافت
میشود....
از همان منبع :
300صفحه ردیه دال بر اثبات جعلی بودن قرآن و اسلام و نبوت و...
ارائه داده اند. بنده قبل از همه تسلیم شدم..چون جوابی به آنها
نتوانستم بدهم و یک میلیون جایزه برای یک سند استدلالی از
اعجاز قرآن تعیین نمودم ! ...
***
نقل از يك مقاله الكترونيك :
چه كسي گفته قرآن معجزه است ؟ هيچ دليلي براي اين مدعا وجود ندارد ...
حتا ميشود گفت دلايل بسياري بر بي محتوايي و ... اين كتاب موجود است ...
***
نقل به مضمون از كتبي چند مانند تولدي ديگر و ...
كتاب قرآن يك كپي دست چندم از كتب پيش از اسلام مثل تورات يا
مفاهيم انجيل است ... البته در جاهايي هم
محمد - ( ص ) - بنا به نياز خودش چيزهايي را اضافه كرده است ...
*****************************
نظر شما چيست ؟ چه جوابي به اين ادعاها ميتوان داد ؟ آيا شما موافق ايشان هستيد يا مخالف و به چه دليل ؟
************************************************************
منتظر نظرات و جوابهاي شما هستم تا ادامه بحث ...
به نقل از : http://www.garrin.blogfa.com/

.jpg)

قسمت ۲ ( هولوکاست افسانه نیست ) را در ادامه مطلب بخوانید :
نظرات شما دوستان عزیز
هرچه باشد ما را راهنمایی و همچنین خرسند خواهد نمود ...
********************************************************
لطفا" قسمت نخست را در زیر مطالعه فرمایید ...
*****************************************************
در ادامه مطلب باقی قضایا را ببینید :
جناب آقای دکتر ! کردان که معرف حضورتون هستند ؟؟... بله ... ایشان همان جناب هستند که سالهای سال معاون مالي و اداري سازمان صدا و سيما تشریف داشتند و در زمان او جریان تفحص مجلس از حسابهای سازمان و دزدیهای ملیاردی در چند حساب و زمین های هدیه ای و .... بوجود آمد و البته بعد از مدت کمی هم ماست مالی شد و کسی پی آنرا هم نگرفت !!!!
چشم دل شهدا و بچه انقلابی ها و موءمنین و مسلمانان ایران عزیزمان روشن !!
حالا افتخار آنرا داریم که ایشان وزیر کشور ما بشوند و بله ....

به احتمال فراوان شما در جریان موضوع مدرک دکتری جعلی این جناب هم هستید ... سوءالات زیر در این راستا و تنها به جهت انبساط خاطر شما عزیزان به نقل از یک سایت طنز آورده شده است و هیچگونه اعتبار دیگری هم ندارد ...
این را گفتم که مبادا بعد از جواب دادن به آنها تقاضای مدرک رسمی بفرمایید ...!!!
**********************************************
۱- مدرک تحصیلی آقای دکتر علی کردان چیست؟
الف- فوق دیپلم
ب- فوق لیسانس جعلی
ج- دکترای جعلی
د- دکترای افتخاری از دانشگاه آکسفورد
۲- مدرک دکترای آقای دکتر علی کردان ...
الف- جعلی است.
ب- پول بالاش رفته.
ج- تقلبی است.
د- کاملاً واقعی است و جای هیچ گونه شک و شبههای در صحت آن وجود ندارد.
۳- مدرک آقای دکترای آقای دکتر علی کردان را ... صادر کرده است
الف- دانشگاه هاوایی
ب- یک مؤسسه دیگر مثل دانشگاه هاوایی
ج- یک باند جعل مدرک
د- دانشکده حقوق دانشگاه آکسفورد
۴- چرا دانشکده حقوق دانشگاه آکسفورد به آقای دکتر علی کردان، دکترای افتخاری داده است؟
الف- چون ایشان به این مدرک نیاز داشته است.
ب- چون میخواسته به بقیه دانشکدههای دانشگاه آکسفورد رودست بزند.
ج- چون میخواسته به دانشکده حقوق بقیه دانشگاههای جهان از جمله هاروارد، کمبریج و امام حسین رودست بزند.
د- چون ایشان شخصیت برجستهای در دنیای حقوق است.
۵- اصولاً حقوقدانان افراد دقیقی هستند و در انتخاب کلمات بسیار وسواس به خرج میدهند. علت وجود غلطهای نگارشی و تایپی در مدرک دکترای آقای دکتر علی کردان چیست؟
الف- چون حقوقدانان دانشگاه آکسفورد، آدمهای دقیقی نیستند.
ب- چون این انگلیسیها، اصلاً انگلیسی نوشتن بلد نیستند.
ج- چون این مدرک را حتی یک دور هم نخواندهاند.
د- اشتباه در نگارش و حروفچینی، امری طبیعی است و آدمی هم جایزالخطاست.
۶- رساله دکترای آقای دکتر علی کردان در مورد چیست؟
الف- اداره معاونت مالی سازمان صدا و سیما
ب- ساز و کارهای ایجاد نظامی جدید در حقوق بینالملل
ج- انرژی هستهای، حق مسلم ماست.
د- تعلیم و تربیت در اسلام
۷- مدرک دکترای آقای دکتر علی کردان را چه کسی صادر کرده است؟
الف- یک شخص موهوم به نام استیفن پرینگل
ب- آقای دکتر علی کردان
ج- آقای دکتر غلامحسین الهام
د- دکتر پروفسور پی.ای.برایانت، دکتر پروفسور ادموند رولز و دکتر پروفسور آلن کاوی
۸- چرا دکترای حقوق اساسی دانشگاه آکسفورد را یک متخصص روانشناسی و عصبشناسی صادر کرده است؟
الف- چون آقای دکتر علی کردان عصبی بوده است.
ب- چون پروفسور برایانت در زمینه روانشناسی حقوقی و حقوق عصبشناسی تخصص دارند و همزمان عضو دو دانشکده هستند.
ج- چون دانشگاه آکسفورد هم مثل ایران «هر کی هر کی» است.
د- چون رساله دکترای ایشان در زمینه تعلیم و تربیت در اسلام بوده است که به روانشناسی مربوط میشود.
۹- اصولاً ربط «تعلیم و تربیت در اسلام» به «دکترای حقوق اساسی» چیست؟
الف- مثل ربط دکترای ترافیک به ریاست جمهوری است.
ب- تعلیم و تربیت اسلامی، یکی از حقوق اساسی هر انسان است و این را انگلیسیها هم میفهمند.
ج- سننه!؟
د- این مورد را باید از دانشکده حقوق دانشگاه آکسفورد استعلام کرد.
۱۰- معمولاً دکترای افتخاری را بدون نوشتن رساله میدهند. چرا آقای دکتر علی کردان را مجبور کردهاند که رساله بنویسد؟
الف- بس که بدجنس هستند.
ب- میخواستهاند امتحان کنند ببینند آقای دکتر علی کردان میتواند رساله هم بنویسد یا نه.
ج- آقای دکتر علی کردان، شخصاً داوطلب نوشتن رساله شده است.
د- این رویه دانشگاه آکسفورد است که اگر کسی، رسالهای بنویسد و برای آنها بفرستد، به او دکترای افتخاری میدهند.
۱۱- معمولاً دکترای افتخاری را به شخصیتهای مهم و برجسته یک کشور یا دنیا اعطا میکنند. چرا دانشگاه آکسفورد به آقای دکتر علی کردان، دکترای افتخاری داده است؟
الف- چون ایشان با مدرک فوقدیپلم در دانشگاه آزاد تدریس میکرده است.
ب- چون پرونده تخلفات مالی صدا و سیما را دیده بودند.
ج- چون دانشگاههای ایران به بزرگی شخصیت آقای دکتر علی کردان پی نبرده بودند.
د- چون ایشان شخصیت برجسته و مهمی در جهان است.
۱۲- اگر (به فرض محال) مدرک دکترای آقای دکتر علی کردان صحیح نباشد، حقوقهایی که ایشان با این مدرک گرفته ...
الف- حرام است.
ب- دزدی است.
ج- باید با بهرهاش از ایشان پس گرفته شود.
د- کاملاً صحیح و حلال است. چون ایشان مأموریت میرفته و حق مأموریت نمیگرفته است.
۱۳- چرا روابط عمومی وزارت کشور به رسانهها دستور داده که درباره مدرک دکترای آقای دکتر علی کردان، تشکیک نکنند؟
الف- چون این حق قانونی روابط عمومی وزارت کشور است.
ب- چون دست هیأت نظارت بر مطبوعات و دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی، بند بوده است.
ج- چون نمیخواسته گندش بیشتر از این در بیاید.
د- چون شرایط کشور، حساس است.
۱۴- چرا شرایط کشور، حساس است؟
الف- چون ممکن است همین اول بسمالله، آقای دکتر علی کردان استیضاح شود.
ب- چون سال دیگر، انتخابات ریاست جمهوری است.
ج- چون برق مرتب میرود؛ بنزین سهمیهبندی است و تورم دارد کمر مردم را میشکند.
د- چون دشمنان دائماً در حال توطئه علیه میهن عزیزمان، ایران هستند و طرح این مسائل هیچ سودی برای کشور ندارد.
۱۵- چرا طرح این مسائل هیچ سودی برای کشور ندارد؟
الف- چون کور خوندی داداش! روی ما بیشتر از این حرفهاست.
ب- چون شاعر فرموده: «چون پرده برافتد، نه تو مانی و نه من»
ج- چون اگر کردان هم برود، یکی بدترش میآید.
د- چون مشکل اصلی کشور، مدرک آقای کردان نیست و اصولاً لیاقت و تدبیر یک مدیر، ربطی به مدرکش ندارد.
۱۶- آقای دکتر علی کردان ...
الف- باید استعفا بدهد.
ب- باید برکنار شود.
ج- باید استیضاح شود.
د- وزیر قانونی کشور است و باید با اقتدار سر جای خودش بماند.
۱۷- چرا آقای دکتر علی کردان به جای مصطفی پورمحمدی، وزیر کشور شد؟
الف- چون سال دیگر انتخابات است.
ب- چون سمبه لاریجانی، پرزور بود.
ج- چون پورمحمدی، حرفگوشکن نبود.
د- چون آقای دکتر علی کردان، مدیر لایقی است که با دولت و مجلس تعامل و همراهی بالایی دارد.
۱۸- چرا سایت الف و احمد توکلی به این مسأله گیر دادهاند؟
الف- چون میخواهد حال پسرخالهاش، علی لاریجانی را بگیرد.
ب- چون میخواهد حال یک مازندرانی دیگر به اسم آقای دکتر علی کردان را بگیرد.
ج- چون میخواهد حال احمدینژاد را بگیرد.
د- البته نیت ایشان خیر و اصلاح امور است. اما متأسفانه در نهایت، درستی این مدرک را تأیید خواهند کرد.
۱۹- راستی، داستان مدارک دانشگاه هاوایی چه شد؟
الف- مسکوت ماند.
ب- مختومه شد.
ج- هیس!
د- با متخلفان به شدت برخورد شد و مدارک قلابی برخی مسئولان کشور نیز پس گرفته شد.
۲۰- آخر این داستان چه میشود؟
الف- ماستمالی میشود.
ب- دانشگاه امام صادق به آقای دکتر علی کردان، دکترای افتخاری حقوق میدهد.
ج- آقای دکتر غلامحسین الهام، وزیر کشور میشود.
د- آقای دکتر علی کردان وزیر کشور میمانند و تلاشها برای حذف ایشان یا شبههافکنی درباره مدرکشان، بیثمر میماند.

***
راستی چند صباح دیگر قرار است انتخابات ریاست جمهوری کشور زیر نظر ایشان برگزار شود و وزارت کشور نامبرده صحت آنرا کنترل و تاءیید نماید ؟؟؟!!!!
نظر شما چیست ؟؟؟
************************************************
********************************************************
- نابودگر بی سر صدا ... -
**********************************






|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|